احمد بن محمد حسينى اردكانى
124
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
موضوع جسم بما هو جسم نمىتواند بود و حال آنكه آن را قبول مىكند ، پس بايد كه جزء جسم باشد ، و آن هيولى است . و ايرادات وارده بر اين دليل بر چند وجه است : [ بحث ] اوّل : آن است كه انفصال عدمى است و عدمى محتاج به قابل نيست ، و الّا بايد كه در عدم قوابل موجوده غير متناهيه پيش از وجود اشياء بوده باشد . و دفعش : آن است كه اگر انفصال كه عبارت است از حدوث دو هويّت اتّصاليه معنىاش سلب اتّصال باشد بايد كه هر چه اتّصال از آن مسلوب است منفصل به اين معنى باشد حتّى عقول مجرده و نقطه . پس بايد كه انفصال عدم اتّصال باشد به عدم ملكه . و چنان كه براى ملكه موضوع ضرور است براى عدم ملكه نيز ضرور است . و اين معنى در موضوع خود مبيّن شده است . بحث دوم [ 34 ] : آن است كه مسلّم داريم كه انفصال محتاج به قابل است لكن قابل آن نفس جسم است . و جوابش : آن است كه پيش از اين اشاره شد كه تعقّل جسم بدون اتّصال ممتنع است ، و هر چه تعقلش بدون اتّصال ممتنع باشد اتّصال از حقيقت آن خارج نمىتواند بود ، پس اتّصال مقوّم جسم خواهد بود . و آنچه در تبدّل امتدادات شمعه مبدّل مىشود اعراض است كه تبدّلش به حقيقت جسم اخلالى نمىرساند . [ و چون اتّصال مقوّم جسم زايل شود آن جسم كه پيش از زوال اتّصال بود باقى نمىتواند ماند ] ، پس بايد كه قابل غير معنى جسميّت باشد ، پس نمىتواند كه نفس جسم قابل باشد ، پس جسم اتصال بتنهايى نيست ، بلكه با او چيزى ديگر هست كه قابل اتصال و انفصال است . بحث سوم : آن است كه حجّت بر تركّب جسم از دو جوهر مبتنى است بر وجود اتّصال به معنى امتداد جوهرى و آنچه وجودش در جسم مسلّم است همان اتّصال است كه فصل كم است و وجود اتّصال جوهرى ممنوع است و از نفى جزء لا يتجزّى همين قدر ثابت مىشود كه از شأن جسم اتصال و امتداد و قبول ابعاد است . امّا آنكه بايد آن امتداد نفس و حقيقت جسم يا جزء آن باشد ثابت نمىشود . و آنچه در اثبات آن گفتهاند - كه تشكّل شمعه به اشكال مختلفه دليل تغيّر يك بعد و